شمارهٔ ۴۰۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
متمادی شدست یوم فراق
«کیف احوال؟ ایها العشاق »
درد ما را مگر دوایی نیست؟
که تو بس فارغی و ما مشتاق!
دل ریشم ز دوست مرهم یافت
مدعی ریش می کند ز نفاق
عاشقان در وصال مستغرق
بهوس نی، ولی باستحقاق
لذت عشق را نمی دانی
که نداری بهیچ گونه مذاق
خیز، چون شب گذشت و روز آمد
نور توحید می کند اشراق
قاسمی، سر عشق می طلبی؟
در دل خود طلب، نه در اوراق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد فراق میپردازد. عاشق از دوری محبوب به شدت رنج میکشد و در جستجوی درمانی برای این درد است. او از سردرگمی و نفاق دیگران سخن میگوید و بر این باور است که تنها کسانی که تجربه عشق را دارند، میتوانند لذت واقعی آن را درک کنند. شاعر به محبوب خود اشاره میکند و از او میخواهد که به عشق درونی توجه کند، نه صرفاً به ظواهر و نوشتهها. در نهایت، او بر اهمیت درک معنوی از عشق و توحید تأکید میکند.