شمارهٔ ۴۰۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟
چه بود حالت مجنون رند دامن چاک؟
خدای داند احوال جنس موجودات
«الهی، انت الهی و لا اله سواک »!
شراب ناب ز جام جمال لیلی خورد
زهی شراب مصفا! زهی پیاله پاک!
جهان مظاهر حسن خداست، عز و جل
بپیش چشم خدا بین عارف چالاک
ولی بمظهر انسان، که مظهر خاصست
قیاس مظهر دیگر مکن، بگو: حاشاک!
میان ملک و ملک جوهری چو انسان نیست
هزار بار طلب کردم از سمک بسماک
کمال علت غاییست، قاسمی، انسان
اگر دلیل طلب می کنی بخوان «لو لاک »
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی، بهویژه عشق مجنون به لیلی و حال و روز آنهاست. شاعر به زیبایی و جذابیت لیلی اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند مانند او خالص و پاک باشد. همچنین، او دنیا را تجلی حسن الهی میداند و تأکید میکند که انسان، مظهر خاص خداوند است و نباید او را با سایر مخلوقات مقایسه کرد. در نهایت، شاعر بر کمال و هدف انسانیت تأکید میکند و به اهمیت وجودی انسان به عنوان یک هدف نهایی اشاره میکند.