نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال

موسم هجران گذشت، نوبت وصلست و حال

بلبل شوریده دل، شور و شغب را بهل

جلوه گلزار بین، در گذر از قیل و قال

گر همگی آتشی، لیک بدو کی رسی؟

پای تو اندر وحل، عقل تو اندر محال

گل بمیان حجاب از همگان فارغست

حال برین صورتست، بلبل بیدل، بنال

عشق بفرخنده فال، داد بوجه کمال

شوق مرا لم یزل، حسن ترا لایزال

رحمت حق بر رحیم، فرض بود، ای سلیم

چونکه دلت شد جمیل، یار نماید جمال

قاسمی، افتاده باش، در طلبش ساده باش

کی رسی اندر وصال؟ تا نزنی پر و بال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و وضعیت بلبل در مرحله وصال گل اشاره دارد. بلبل با هیجان و شوق به سراغ گل می‌رود و به بیان عشق و شور و شغب می‌پردازد. او از آتش عشق می‌گوید و اینکه رسیدن به معشوق کار آسانی نیست. همچنین، عشق را به عنوان نعمتی بی‌پایان توصیف می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که برای رسیدن به وصال باید بی‌صبر و ساده‌دل بود. در نهایت، شاعر از رحمت الهی و زیبایی‌های معشوق سخن می‌گوید و بر اهمیت صبر و تلاش در مسیر عشق تأکید می‌کند.