شمارهٔ ۴۱۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
با دولت غم تو ز فکر جهان چه باک؟
بی باک می رود دل ما در ره فنا
چون شوق غالبست، چه اندیشه از هلاک؟
جان مست حیرتست، که حسنیست دلفریب
دل غرق مستیست، که عشقیست خشمناک
صد لاله زار عشق ز خاکسترم دمید
تا سوختم ز آتش سودای یار پاک
بعد از وفات من چو بخاکم گذر کنی
بیرون کنم بهجر تو سر از درون خاک
مستان جام عشق تو بودند عقل و دین
زان پیشتر که باده و انگور بود و تاک
قاسم ببوی مهر تو زنده است در جهان
یا غایة الامانی، یا مهجتی فداک »!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق صحبت میکند. شاعر به احساسات خود اشاره میکند که در برابر دنیا و مشکلات آن بیباک است. او به مستی و حیرت ناشی از عشق و زیبایی محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که این عشق همچون آتشی در وجودش شعلهور است. شاعر همچنین به این موضوع میپردازد که حتی پس از مرگ، عشق به معشوق در وجود او باقی خواهد ماند و در یادبودش زنده خواهد ماند. در نهایت، او عشق را فراتر از عقل و دین میداند و به جاودانگی آن اشاره میکند.