شمارهٔ ۴۱۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیار، ساقی عشاق، جام مالامال
هزار نعره مستان، هزار بانگ «تعال »!
بیار، ساقی، از جامهای دوشینه
که بی تو جان و دلم را ز تن گرفت ملال
دلم، که مست خرابست باده می جوید
هزار جام پیاپی ز بادهای زلال
دمی حجاب نقاب از جمال خود بگشا
مبارکست جمالت، گرفته ایم بفال
رقیب کرد جدایی میان ما، چه کنم؟
گناه اگر دگری کرد خون ماست حلال؟
دلم گرفت، ندانم که با که شکوه کنم؟
ز نهرهای ریایی و حالهای محال
بقاسمی نظری کن، بحق مردانی
«یسبحون لکم بالغدو والاصال »
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از ساقی میخواهد که جامی پر از شراب برای عاشقان بیاورد و شور و نشاط زندگی را برگرداند. او احساس تنهایی و ملالت میکند و به یاد عاشقانههای گذشته، دلش به بادهنوشی میطلبد. شاعر از ساقی میخواهد پرده از چهره زیبای معشوق بردارد و به زیبایی او نگاه کند. او همچنین از جدایی و غم عشق شکایت دارد و به غم و اندوه خود اشاره میکند. در پایان، شاعر از خداوند میخواهد که به زاهدان و بندگان صالح نظر کند.