نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

خاطرم آشفته و جان در ملال

رو بنما، ای مه فرخنده فال

بی تو عجب مضطربم روز و شب!

مرغ دلم چند زند پر و بال؟

بلبل شوریده دل، افغان مکن

موسم هجران شد و آمد وصال

وصل بفریاد دل من رسید

یافتم از هجر بسی گوشمال

گل پس پرده ز همه فارغست

بلبل، ازین حال دمی خوش بنال

بلبل آشفته، شغب را بمان

نوبت حالست، مکن قیل و قال

واعظ ما قصه و افسانه گفت

خواجه سمینست، نشد در جدال

خواجه عزیزست، ولیکن نکرد

از طرف تن سوی جان انتقال

قاسمی، از عین عیان قصه کن

تا بکی اندیشه خواب و خیال؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق عشق و ناامیدی شاعر است. او با اشتیاق و اضطراب به معشوق خود می‌نگرد و از دوری و هجران رنج می‌برد. بلبل، که نماد عشق و دلتنگی است، از وضعیت خود نالان است و از اینکه نمی‌تواند به وصال بپردازد، گله می‌کند. شاعر می‌خواهد از مشکلات و سردرگمی‌هایش با کلام زیبا و توصیف حس و حالش بگوید و در نهایت به این نکته می‌رسد که باید از خیال و خواب‌های بی‌مورد فاصله بگیرد و به واقعیت عشق خود توجه کند.