شمارهٔ ۴۱۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
نوری و ناری بگه صلح و جنگ
از غم و فکر دو جهان رسته است
عاشق دیوانه مست ملنگ
عشق خدا پادشه راست گوست
عشق ندارد صفت ریو و رنگ
جرعه ای از جام محبت بنوش
باز ره از باده و افیون و بنگ
عشق چو شوریده و دیوانه شد
بحر جهانرا بکشد چون نهنگ
چونکه مرا زاهد و هشیار دید
ساقی جان باده دهد بی درنگ
قاسم، اگر مست نه ای کژ مرو
از تو کسی نشنود این عذر لنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و تاثیرات آن بر زندگی انسان میپردازد. او عشق را نیرویی شگرف و نورانی میداند که موجب رهایی از غمها و تفکرات دنیوی میشود. عشق را به عنوان یک دیوانگی و حالت خاص معرفی میکند که میتواند انسان را به نشئگی و مستی برساند. همچنین از ساقی میخواهد که بادهی محبت را به او بدهد تا از طریق آن بتواند به کمال نزدیک شود. شاعر بر این باور است که عشق حقیقی هیچ صفتی جز عشق خالص ندارد و به شدت به ادامهی این تجربه دعوت میکند. در نهایت، به زاهدی که خود را هشیار میداند هشدار میدهد که اگر مست عشق نیست، بهتر است عذر و بهانهای نیاورد.