نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال

ما را چه بود گر بشناسی بهمه حال؟

ای خواجه سر سال شد و نوبت مستیست

مستان خرابیم، نه امسال چو هر سال

معشوق چو جانست و ندانم که چه جانست؟

هر جا که رود میرودش عشق بدنبال

آنجا که سراپرده اجلال تو باشد

جانها همه مستند، اگر رستم، اگر زال

از روی دل افروز تو جان را نتوان برد

وان زلف سیه رنگ تو دالست برین، دال

در مدرسه و صومعه گردیدم و دیدم:

آنجا همه قال آمد و اینجا همه احوال

قوال چه خوش گفت که: جز دوست کسی نیست

قاسم بسماع آمد از گفته قوال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نوعی شعر عرفانی و عاشقانه می‌پردازد. شاعر به وصف حال خود و دوستانش در یک محیط کهن می‌پردازد که در آن مستی و عشق جریان دارد. او به مفهوم معشوق به عنوان جان و عشق اشاره می‌کند که همیشه در پی اوست. شاعر بیان می‌کند که در جاهایی مثل مدرسه و صومعه فقط ظاهری از دین و عبادت وجود دارد، در حالی که حقیقت و حال در عشق و مستی پیدا می‌شود. همچنین به قوال اشاره می‌شود که می‌گوید تنها دوست است که اهمیت دارد، و این نشان‌دهنده تمرکز بر روی عشق و ارتباط عمیق انسانی است.