شمارهٔ ۴۲۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم
ولیک عاقبة الامر دل بمهر تو دادم
دری ز وصل گشادی، بروی من نظری کن
بیمن دولت وصل ببین که در چه گشادم؟
بیار جام مصفا، مگو حکایت فردا
نفس قبول کن از ما، دم این دمست، دم این دم
ز جور روی مگردان، که در طریقه رندان
حدیث عشق و سلامت نبوده است مسلم
رموز عشق بیان کن بپیش ما، که نگویند
مجردان طریقت حدیث عالم و آدم
طریق عشق و مودت ره فناست، فنا شو
سخن تمام شد این جا، «اذا اصبت فالزم »
ز جذب خاطر قاسم رقیب بهره ندارد
طریق صید نداند سگی که نیست معلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از محبوب خود سخن میگوید و میگوید که اگرچه به هیچ کس دل نبسته، اما در نهایت دلش را به عشق او سپرده است. او از محبوب میخواهد که نگاهی به او بیندازد و تلخی دوری را برطرف کند. شاعر تاکید میکند که در عشق، باید به لحظهها توجه کرد و از زیباییهای حال لذت برد. او همچنین میگوید که مشکلات عشق، امری طبیعی است و کسی که در این راه پیش میرود باید آماده فنا و از خود گذشتگی باشد. در نهایت، شاعر به اهمیت آموزش و راهنمایی در عشق اشاره میکند و میگوید که بدون معلم، نمیتوان در این راه موفق بود.