شمارهٔ ۴۲۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
مرآت راست گویم و شانه نمی زنم
آیینه چون نمود مرا آن چنان که هست
آیین نه این بود که من آیینه بشکنم
در فهم رمز قصه مستان ذوالجلال
جان پرورم، بجان تو و جان نمی کنم
امکان ندارد آنکه: بگویند راز فاش
چون آتش هوای تو در سینه زد علم
امشب که میهمان منست آن مراد دل
ای صبح، اگر چه فاتحه خوانی ولی مدم
در نون و در قلم نظری کن باعتبار
نون امر مجمل آمد و تفسیر نون قلم
راهی عظیم دور و درازست و ناپدید
از کوچه حدوث بدروازه قدم
گویند: قاسمی بشرست، این چه مدعاست؟
آری، به جان تو، بشرم لیک بی شرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حالاتی از خود میپردازد و از آینه به عنوان ابزاری برای شفافیت و راستگویی یاد میکند. او به عدم توانایی در فاش کردن رازها و همچنین عشق و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند. همچنین، اشارههایی به درسها و معانی لطیف در زندگی و سفرهای طولانی انسان در مسیر وجود دارد. در پایان، شاعر هویت خود را به عنوان انسانی بدون شرم و با عشق به الهی معرفی میکند.