شمارهٔ ۴۳۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
نوبت ملک لم یزل بر در کبریا زدم
داد خدای ذوالمنن جان مرا مئی کزو
برمه و خور ز نور آن شعشعه صفا زدم
خلعت جود یافتم، بار ودود یافتم
پیرهن وجود را پیش رخش قبا زدم
دوست چو غمگسار شد، دل ز جهان کنار شد
روی بروی یار شد، بر دوجهان قفا زدم
شکر، که یافتم عیان، دل ز برای امتحان
نقد صفات جان و دل بر محک و لا زدم
چون که رسید از آن عطا جان و دلم بمنتها
از جذبات ارتقا لاف بمنتها زدم
گفت که: قاسمی ترا، کس نشناخت غیر ما
از غلبات شکر او نعره «قل کفی » زدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجربیات روحانی و عرفانی خود اشاره میکند. او در اوج خلوت و سکوت، به قرب خداوند نزدیک شده و با خود از او مدد میطلبد. شاعر به زندگی و رحمت الهی اشاره میکند، اینکه به واسطهی این رحمت، توانسته به شناخت عمیقتری از خود و جهان برسد. او از دوستی یاد میکند که در لحظات سخت کنارش بوده و بر این اساس از دلبستگی به دنیا دور شده و به یار حقیقی خود روی آورده است. در نهایت، شاعر از شکرگزاری و تقدیر از این تجارب سخن میگوید و به نوعی به یگانگی خداوند و نزدیکی به او اشاره دارد.