نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

میان آتش سوزان علم فراخته ایم

سعادت دو جهان در ادب شناخته ایم

ز من مپرس که دنیا و آخرت چونست؟

که روز اول این هر دو را بباخته ایم

فراز مرکب تحقیق از برای طلب

ز صبح گاه ازل تا بشام تاخته ایم

نوازشی کن و جان را ازین بلا برهان

نوای شوق تو در روز و شب نواخته ایم

از آن زمان که نمودی و روی پوشیدی

ز شوق عشق تو کوکوزنان چو فاخته ایم

چگونه دل نشود ایمن از بلا و جفا؟

حریم کوی ترا چون حصار ساخته ایم

بقاسمی نظری کن، جمال خود بنما

که در هوای تو ما سربسر گداخته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت علم و ادب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که سعادت در هر دو دنیا (دنیا و آخرت) در پرورش علم و ادب شناخته می‌شود. او از این سوال پرهیز می‌کند که دنیا و آخرت چه هستند، زیرا در ابتدا هر دو را از دست داده است. شاعر به تلاش و جستجو برای علم از صبح ازل تا شب اشاره می‌کند و از محبوبش درخواست می‌کند که با نوازش خود، جانش را از درد رهایی بخشد. او از شوق عشق به محبوبش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه دلش از بلا و رنج امن نمی‌شود، چرا که عشق به محبوبش حریمش را مانند دژی مستحکم کرده است. در نهایت، از محبوبش تقاضا می‌کند که نگاهی به او بیندازد و زیبایی خود را نمایان کند، چرا که در عشق او، تمام وجودش در حال ذوب شدن است.