نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دوای درد بیماران، سلام علیکم

ای شفای راحت هر جان، سلام علیکم

پیش چشم مست مخمور تو سر بنهاده اند

جمله مستان جمله هشیاران، سلام علیکم

در ره وصل تو کردم قطع دریاهای ژرف

ای وصالت بحر بی پایان، سلام علیکم

پیش روی و زلف تو روشن کنم هر ساعتی

طور کفر وشیوه ایمان، سلام علیکم

گاه گاه از عین احسان لطف تو گوید مرا:

ای اسیر محنت هجران، سلام علیکم

بر اسیران سر کویت سلامی می کنم

گاه بر بوذر، گهی سلمان، سلام علیکم

قاسمی هر لحظه می گوید بآواز بلند:

هم تویی جان، هم تویی جان، سلام علیکم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود سلام می‌فرستد و او را به عنوان درمان دردها و شفای جان‌ها معرفی می‌کند. او می‌گوید که در برابر زیبایی‌های معشوق، همه از حال و هوای مستی و هشیاری در آمده‌اند. شاعر برای رسیدن به وصال معشوق، تلاش‌های زیادی کرده و عشق او را در عمق دریاها جستجو کرده است. شاعر هر لحظه به یاد معشوق است و در نهایت او را منبع محبت و خیر می‌داند. در این سلام‌ها، شاعر هم احساس محنت دوری را دارد و هم امید به وصال را در دل می‌پروراند.