نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم

چون شمع روشنیم و به خدمت ستاده‌ایم

از ما مپیچ روی، که هنگام صبح و شام

بر خاک آستان تو رویی نهاده‌ایم

در رهروان عشق به خواری نظر مکن

ما خانه زاده‌ایم و ازین خانه زاده‌ایم

ای مدعی، به صحبت ما روبهی مکن

هم شیر عرصه‌ایم و هم از شیر زاده‌ایم

شانهای بوالعجب صفت ماست در جهان

گه مطلق زمانه و گه در قلاده‌ایم

ای خواجه لطیف، که هشیار و عاقلی

از ما ادب مجوی، که سرمست باده‌ایم

قاسم، به شوق یار دل و دین و سر بباز

چون خونبهای خویش هم اول ستاده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شوق به معشوق می‌گوید و حالتی عاشقانه و سرمستانه دارد. او خود را مانند شمعی روشن می‌داند که در خدمت محبوب ایستاده است و به شوق و عشق می‌بالد. شاعر به دیگران یادآوری می‌کند که نباید به عشق‌ورزی او و یارانش خرده بگیرند، زیرا آن‌ها از عشق حقیقی زاده شده‌اند. او مدعیان را به چالش می‌کشد و می‌گوید که هم نیرومند و هم از اصالت برخوردارند. در پایان، شاعر به عشق‌ورزی و فداکاری در راه محبوب اشاره می‌کند و خود را آماده فدا کردن دل و دین می‌خواهد.