شمارهٔ ۴۵۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
می رسد باده صافی ز کرمهای کریم
هرکسی دل بکسی داد ولی مشتاقان
دل و جان را بتو دادند، زهی طبع سلیم!
از شفاخانه احسان تو هرجا همه کس
«کل حزب فرحون »اند، زهی لطف عمیم!
گفت آن واصل کامل که:«علیکم بالشام »
بوی آن زلف مرا دست بوقت تشمیم
یار اگر تیغ کشد سینه سپر ساخته ایم
چاره عاشق بیچاره چه باشد؟ تسلیم
چند ازین عقل و خرد؟ جانب حیرانی رو
در فناخانه حیرت نه امیدست و نه بیم
قاسمی باز به تجدید حیاتی نو یافت
بوی آن زلف دلاویز چو آورد نسیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و حالاتی میپردازد که عاشق در آن قرار دارد. شاعر از بادهای خوشطعم سخن میگوید که هر لحظه از چشمهای قدیمی به او میرسد و از مهربانی و کرم دیگران یاد میکند. او بیان میکند که همه مردم دل به کسی دادهاند، اما عاشقان واقعی دل و جان خود را به معشوق سپردهاند. شاعر همچنین به فضل و لطف معشوق اشاره کرده و از حالتی حیرتانگیز سخن میگوید که در آن امید و بیم مفهومی ندارند. در نهایت، از تجدید حیات و خوشیهای عشق صحبت میکند، بهویژه وقتی که نسیم بوی معشوق را به همراه دارد.