نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم

چون عشق رو بما شد مستقبل آمدیم

قاموس بحر گفت: خبر بر بتشنگان

از ما که همچو موج بدین ساحل آمدیم

تا ظن نباشدت که شبه شبه گوهرست

مقبول از آن شدیم که بس قابل آمدیم

ما از هوای گنبد عالی حصار چرخ

در خانهای گل پی جان و دل آمدیم

در موطن کمال ز صحرای لامکان

ناقص روان شدیم ولی کامل آمدیم

از ملک لایزال باسفار لم یزل

با دوست هم کجاوه و هم محمل آمدیم

خارج شدست از عدم آباد قاسمی

در سلک یا «عبادی » چون داخل آمدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و اهمیت آن در زندگی می‌پردازد و می‌گوید که به خاطر عشق به دنیا آمده‌اند. او بیان می‌کند که با عشق به حقیقت و زیبایی‌ها رسیده‌اند و این عشق موجب شده که به درک و کمال دست یابند. شاعر از سفر در دنیای بزرگ و بی‌کران صحبت می‌کند و به ارتباط با دوستان و معشوقه‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، او از وجود خود در جهانی که از عدم به وجود آمده‌است، سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که همه چیز به خاطر عشق و قابلیت‌شان به وقوع پیوسته است.