شمارهٔ ۴۶۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما در جهان کون برای تو آمدیم
بهر تو آمدیم و برای تو آمدیم
در تنگنای خاک بماندیم عمرها
در تنگنای غم بفضای تو آمدیم
چون کرکسان نشیمن ماخاک توده بود
در ملک جان بفرهمای تو آمدیم
ما باز وحدتیم وز کهسار حضرتیم
اکنون بدست شه بصدای تو آمدیم
از دوست لم یزل بدلم میرسد ندا :
ما لایزال درد و دوای تو آمدیم
ما را همین بسست که در ملکت وجود
فخر دو عالمیم و گدای تو آمدیم
عهدی که داشتیم ز روز ازل بدوست
در صحن کن فکان بوفای تو آمدیم
ای یار نازنین، که تو گشتی فدای ما
ما نیز در دو کون فدای تو آمدیم
در حال زار ما نظری کن، که نادریم
عین تو آمدیم و سوای تو آمدیم
سر ولای تست نگهدار جان ما
ما در جهان بسر ولای تو آمدیم
از ملک لایزال بریدیم، قاسمی
در ملک لم یزل بهوای تو آمدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی حضور و هدف انسانها در جهان است. شاعر بیان میکند که ما به خاطر عشق و خدمت به خداوند به این دنیا آمدهایم، با وجود تمام رنجها و محدودیتها. او از اتحاد و نزدیکی به خدا سخن میگوید و اینکه ما در این دنیا فدای او و در جستجوی محبت و رحمت او هستیم. شاعر آرزو دارد که در این مسیر، محبت و توجه حق به ما برسد و در نهایت به یادآوری عهدی میپردازد که از ازل با خدا داشتهایم. او همچنین به سرسپردگی ما به ولایت خدا اشاره میکند و تأکید میکند که تمام وجود ما تحتالشعاع عشق الهی است.