شمارهٔ ۴۷۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمریست که سودای سر زلف تو داریم
دیریست که از نرگس مستت بخماریم
ما آب روانیم و تو دریای حیاتی
جویای توایم، از همه رو رو بتو داریم
چون رو بتو داریم، ز ما روی مگردان
ما بنده روی تو، بگو: رو بکه آریم؟
اعداد شمردیم بسی، جمله یکی بود
چون جمله یکی باشد، ما در چه شماریم؟
بیماری از اندازه برون شد، قدمی نه
تا جان گرانمایه بجانان بسپاریم
گفتم: بکرمهای تو بازآر دلم را
خوش گفت: اگر باز نیاریم نه یاریم
برخاست ز فکر دو جهان خاطر قاسم
واعظ، بنشین، ما سر افسانه نداریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس دیوانگی و شوق شدید خود را نسبت به معشوقش بیان میکند. او میگوید که از مدتها پیش خواهان دیدن زلف معشوق بوده و به خاطر زیباییهای او مست و شیداست. او و دوستانش مانند آب روان هستند که به دنبال دریا، یعنی معشوق، میگردند. شاعر از معشوق میخواهد که از خود روی نگرداند، چون آنها فقط بندهی زیبایی او هستند. همچنین، او به شمارش عشق و وابستگیاش اشاره میکند و میگوید که اگر همه یکسان باشند، در چه شمارش باید قرار بگیرند. در نهایت، به موضوع عشق و دو جهان اشاره میکند و از واعظ میخواهد که در بحثهای خشک و بیمحتوا شرکت نکند، زیرا آنها در پی تجربههای عمیق و عاشقانه هستند.