شمارهٔ ۴۶۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
جانا، بجز از تو کس نداریم
وز لطف تو بس امیدواریم
ما بوی تو از ازل شنیدیم
تا روز ابد در انتظاریم
گویند بما: شما چه قومید؟
قومی که ازو بسر نداریم
با عقل معاد آشناییم
وز عقل معاش برکناریم
در آرزوی وصال مستیم
در شیوه عشق بی قراریم
گفتم که: خمارم ازمیت، گفت :
از بهر خمار تو خم آریم
قاسم، بکجا رویم ازین در؟
به زان نبود که جان سپاریم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و longing به معشوق اشاره میکند. او ابراز میکند که تمام امیدش به لطف و محبت معشوق است و از بدو خلقت تا همیشه در انتظار او خواهد بود. شاعر به ارتباط عمیق و خاص خود با معشوق اشاره میکند و بیان میکند که از عقل معاش و زندگی دنیوی فاصله گرفته و تنها در پی وصال محبوب است. در نهایت، شاعر به وضعیت خمار و مستی ناشی از عشق اشاره میکند و با حسرت میپرسد که به کجا باید برود، زیرا جز جان سپردن برای معشوق هیچ گزینهای ندارد.