شمارهٔ ۴۸۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ماه عیانست روی یار چه گویم؟
درصفت حسن آن نگار چه گویم؟
مصحف حسنت بخط خوب غبارست
من صفت آن خط غبار چه گویم؟
سوخت دل و جان بی قرار مرا عشق
از دل و از جان بی قرار چه گویم؟
درد دل عاشقان شمار ندارد
از غم و اندوه بی شمار چه گویم؟
عمر عزیزم در انتظار تو بگذشت
از ستم روز انتظار چه گویم؟
نیست مداری زمانه را بحقیقت
قصه این دار بی مدار چه گویم؟
خشک شد این جویبار و سرو خرامان
پس صفت سرو جویبار چه گویم؟
کرد رقیب از وصال یار سؤالی
من صفت گنج را بمار چه گویم؟
دی بکرم گفت یار: قاسم ما کو؟
آب شدم من ز شرم یار، چه گویم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر در وصف معشوق و زیبایی او سخن میگوید، اما احساس ناتوانی و کمبود خود را در بیان این زیباییها نشان میدهد. او به عشق و فراق اشاره میکند و از درد و رنجی که ناشی از انتظار و دوری از معشوق است، مینالد. شاعر به بیمعنایی زمانه و بیحالی طبیعت نیز اشاره میکند و ترس و شرم خود را از پرسش درباره معشوقش بیان میکند. در نهایت، او احساس میکند که در مقابل زیبایی معشوق و عواطف عمیقش بهقدری کمتوانی دارد که نمیتواند حق آن را بهخوبی ادا کند.