شمارهٔ ۴۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
وی آفتاب روی ترا بنده آفتاب
تا آفتاب روی تو بفروخت جان خرید
از دولت تو گشت فروزنده آفتاب
ما حسن روی خوب ترا طالب آمدیم
ما طالبان حسن و فروشنده آفتاب
چون آفتاب روی تو در ذرها بدید
شد پیش ماه روی تو شرمنده آفتاب
تا آفتاب روی تو بر بام و درافتاد
گشت از فروغ روی تو رخشنده آفتاب
چون آفتاب روی ترا دید بنده شد
از اشتیاق روی تو دل زنده آفتاب
قاسم هوای روی تو دارد بروز و شب
چون هست از جمال تو تابنده آفتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوب اشاره دارد و خود را به آفتاب تشبیه میکند. شاعر از اشتیاق و محبت نسبت به این جمال سخن میگوید و بیان میکند که حتی آفتاب نیز در برابر زیبایی او شرمنده و تسلیم میشود. همچنین، این حسرت و طلب برای نزدیک شدن به محبوب، وجود دلزنده و عشق پرشور را نمایان میسازد. در نهایت، شاعر به طور مداوم و با عشق از زیبایی محبوبش با احساساتی عمیق یاد میکند.