نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب

بانگ عشق تو بگوشم رسد از چنگ و رباب

نفسی بیش نماندست ز بیمار غمت

آخر، ای یار گرامی، نفسی اندر یاب

ما که سودای تو داریم نگوییم ز زهد

نکند بلبل شوریده دل آهنگ غراب

خانه آب و گل خویش چه معمور کنیم؟

کعبه جان و دل ما چو خرابست و یباب

این چه رسمست که بر روی نقاب اندازی؟

چهره بگشا و برانداز ره و رسم و نقاب

تا یقین تو باخلاص مقارن نشود

قشر باشی بر مستان حقیقت، نه لباب

قاسم از صحبت جهال کناری یابد

که ندانند بد از نیک و خطا را ز صواب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شوقی عمیق صحبت می‌کند که تمام وجودش را دربرگرفته است. او به یاد محبوبش شب‌ها بی‌وقفه در غم و آرزو به سر می‌برد و از بیماری ناشی از عشق رنج می‌برد. شاعر تاکید می‌کند که رغم زهد و پرهیزگاری، دلش در پی معشوق است و تصمیم دارد از زندگی مادی خود دست بکشد. او از محبوب می‌خواهد که نقاب را بردارد و خود را نشان دهد تا رابطه‌ای واقعی و صادقانه برقرار شود. در انتهای شعر، شاعر به دوستی با افرادی که درک درستی از زندگی ندارند، می‌پردازد و به کناره‌گیری از این افراد اشاره می‌کند.