نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان

ما توبها شکستیم، جامی بیار پنهان

ای آرزوی جانها، ای راحت روانها

یک دم بیا و بنشین، جامی بده و بستان

جامی دو سه بما ده، دل را ز غم رها ده

ای چشم پرفریبت سر خیل ترکتازان

زنهار! تانبازی منصوبه تصرف

کین جاست غرقه در خون جان و دل عزیزان

ای جان جان جانان، ای روح و راحت جان

ما را ز خویش بستان، زان غمزه های فتان

ما خوار و زار ماندیم، در انتظار ماندیم

یا برقعی برافگن، یا زلف را برافشان

قاسم چگونه گوید اوصاف حسن رویت؟

ماهیست در ثریا، لعلیست در بدخشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و آرزوهای عاشقانه پرداخته است. شاعر به ساقی (معشوق) عفق و زیبایی اشاره کرده و از او می‌خواهد تا جامی به او بدهد تا از غم رهایی یابد. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خویش اشاره کرده و از فراق و انتظار رنج می‌برد. شاعر همچنین به ویژگی‌های محبوبش اشاره کرده و به زیبایی و جاذبه‌اش تمجید می‌کند. در نهایت، او خواستار توجه و وصال معشوق است تا از این حال و روز رهایی یابد.