نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان

مرغ دلم طیران کند بالای هفتم آسمان

کاشانه را ویران کنم، می خانه را عمران کنم

در لامکان جولان کنم، چون درکشم رطل گران

بر هم زنم بت خانه را، عاقل کنم دیوانه را

ساجد کنم بیگانه را، در پیش تخت شاه جان

دل را ز غم بی غم کنم، حق را بحق محرم کنم

مجروح را مرهم کنم، هستم طبیب مهربان

از رومیان لشکر کشم، مرکب بمیدان درکشم

شمشیر بران برکشم، برهم زنم هندوستان

از «لا» زنم در «لا» زنم، «لا» بر سر «الا» زنم

من بیخ «لا» را برکنم، چون دارم از «الا» نشان

سیمرغ قاف قربتم، شهباز دست قدرتم

غواص بحر حکمتم گوهر شناس انس و جان

بر کهربا لؤلؤ زنم، بر قصر قیصر «قو» زنم

از سوز دل «یاهو» زنم، تا آتش افتد در جهان

قاسم، سخن کوتاه کن، برخیز و عزم راه کن

شکر بر طوطی فگن، مردار پیش کرکسان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عاشقان را دعوت می‌کند تا از دنیای مادی فراتر رفته و به جستجوی معانی والاتر بروند. او آرزوی پرواز به آسمان را دارد و می‌خواهد کلبه خود را ویران کرده و میخانه‌ای تازه بسازد. شاعر به دنبال تحولی عمیق است؛ از نابودی بت‌ها و نادانی‌ها تا به وجود آوردن عشق و محبت. او خود را به عنوان طبیبی مهربان معرفی می‌کند که در پی شفا دادن جراحات روحی انسان‌هاست. با حسرت و اشتیاق، از قدرت و نفوذ خود صحبت می‌کند و در نهایت دیگران را به سوی مسیر درست دعوت می‌کند. در پایان، با شعری تمثیلی، او به خودداری از مسائل بی‌اهمیت و جستجوی معنای واقعی زندگی تأکید می‌کند.