نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان

بیا، که شهر شد ایمن ز حیله شیطان

هزار شهر بگردیدم از فلک بفلک

بغیر حضرت السان نیافتم همه دان

هزار عاشق صادق بدند احمد را

ولیک کمتر افتد چو بوذر و سلمان

مگر بتوبه و تقوی طریقتی بروی

وگر نه راه نیابی بکوچه سلطان

دلم چو گم شود از کوی یار واطلبید

دگر مجوی دلم را ز روضه رضوان

ز عزت و عظمت خود بهیچ پروا نیست

ترا، چنانکه تویی، بر جمال خود نگران

چو قاسمی ز غمت خوشدل و سبکبارست

خدای رحم کند بر دل سبک باران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی عشق و ارتباط با معشوق را توصیف می‌کند. او اشاره دارد که عشق همچون سنجق (پرچم) سلطان به اوج رسیده و شهر از حیله‌های شیطان ایمن شده است. شاعر از جستجوی خود در شهرها و نقاط مختلف عالم سخن می‌گوید و اینکه در این سفر هیچ کجا به اندازه عشق به معشوق (احمد) را نیافته است. او بر این باور است که توبه و تقوا راهی به سوی حقیقت و عشق واقعی است و اگر کسی این خصایل را نداشته باشد، به سرنوشت خود در کوچه‌های عشق نمی‌رسد. شاعر همچنین بیان می‌کند که اگر دلش از کوی یار گم شود، دیگر در پی دل خود نرود. در نهایت، او به عظمت و زیبایی معشوق و حال خوش قاسمی که از غم رهایی یافته، اشاره می‌کند و آرزوی رحمت خدا برای دل‌های سبکبار را دارد.