شمارهٔ ۵۰۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تربیت میکند مرا جانان
تهنیت می فرستم از دل و جان
بسر یار می خورم سوگند
که جزو نیست در مکین و مکان
گر ببینی حیات جان، بینی
عین آن یار در همه اعیان
چشم بگشای، تا عیان بینی
جمله مامور و جمله ما میران
بنده عشق یار مهرویم
بنده مأموم و عشق امام زمان
عقل سلطان ملک صورت شد
عشق سلطان جمله سلطانان
عشق سردار جمله دلها شد
سر نهادند سروران جهان
مست عشق تو شد دل و جانها
تا کجا رفت عقل سرگردان؟
قاسمی را بلطف خود بنواز
بنده تست آشکار و نهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شاعر در این شعر از عشق و تربیت الهی سخن میگوید. او به عشق به یار اشاره کرده و تأکید میکند که عشق همانند زندگی و حقیقت است. با گشودن چشم و دیدن، به درک بالاتری از عشق و حقایق عالم میرسیم. شاعر به مقام عشق و جایگاه ویژه آن در میان انسانها و امامان اشاره کرده و از آن به عنوان فرمانروای دلها یاد میکند. در نهایت، او از خداوند میخواهد که او را با لطف خود نوازش کند و تصریح میکند که در باطن و ظاهر، بندهی اوست.