نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان

زان زلفهای میگون، زان چشمهای فتان

زان شیوه و ملاحت، زان حسن و زان صباحت

واله شدیم، واله، حیران شدیم، حیران

هر کس بروی و راهی، رفتند پیش شاهی

عاشق بکل فنا شد، در عشق روی جانان

سر رشته مان شد از دست، حیران شدیم و سرمست

باشد بدست آید، سررشته مان بدستان

در مذهب حقیقت صد بار بهتر ارزد

این خاک می پرستان از خون خودپرستان

آن خواجه معظم، خوشحال و شاد و خرم

لیکن خبر ندارد از حال درد نوشان

از عشق چون نترسم؟ کین عشق اژدها وش

قعریست پر ز آتش، بحریست پر ز توفان

از ناله همچو نالم ریزید پر و بالم

در حالت محالم، مسکین دل غریبان!

هرکس بعشق یاری آشفته است باری

آشفته است قاسم زان طره پریشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حیرت و سرگشتگی عاشقان در عشق و زیبایی است. شاعر از زلف‌های میگون و چشم‌های فتان معشوق سخن می‌گوید و از شیوه و ملاحت او شگفت‌زده است. هر کس به عشق روی جانان خود می‌رسد، در عشقش فنا می‌شود و سر رشته‌اش را از دست می‌دهد. شاعر به عشق عمیق و سوزان خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق مانند دریایی طوفانی و آتشین است. او همچنین از حال عاشقان و درد و رنج آن‌ها سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که در دنیای عشق، همه آشفته و غمگین‌اند. این بیان احساسات عمیق عاشقانه و مشکلات آن‌ها در دل یکدیگر را مرور می‌کند.