شمارهٔ ۵۰۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بقدر جام بود شور و حالت مستان
هزار جان گرامی فدای رطل گران
اگرچه طاقت رطل گران بوسع تو نیست
ز دست ساقی باقی پیاله ای بستان
ازان شراب که مدهوش اوست ملک و ملک
ازان شراب که مستست ازو زمین و زمان
ازان شراب که مدیون اوست جان و خرد
ازان شراب که موقوف اوست امن و امان
ازان شراب که سلطان کشد شود درویش
ازان شراب که درویش را کند سلطان
ازان شراب که ناهید را برقص آرد
ازان مئی که کند آفتاب را رخشان
ازان شراب که پیران جوان شوند ازو
ازان مئی که کند پیر را جوان جوان
زهی شراب و زهی شورش و زهی مستی!
زهی عطا و زهی منت و زهی احسان!
ز شرب عشق تو مستیم همچو آتش تیز
زهی حرارت باده! زهی حلاوت جان!
بشکل سکر بود شکر هر کجا باشد
اگرچه شکر ندارد نهایت و پایان
ز شکر آب شدم، پس شراب ناب شدم
شرابخانه شدم، هرچه خوانیم، می خوان
ز قاسمی نظر لطف خویش باز مگیر
که قاسمی ز تو دارد حیات جاویدان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شور و حال مستی و عشق به شراب و تأثیرات شگرف آن بر جان و دل انسانهاست. شاعر با توصیف ویژگیهای شراب و حالت مستی، به قدرت و تأثیر آن بر جهان و روابط انسانی اشاره میکند. او میگوید که شراب میتواند درویش را به سلطان تبدیل کند و برعکس، و همچنین توانایی جوان کردن پیران را دارد. عشق و شربت زندگی را با حرارت و حلاوتی توصیف میکند که مایه حیات است. در این شعر، شراب نماد عشق و زندگی جاری است که در نهایت به وجود و حیات جاویدان مرتبط میشود. شاعر از نعمتها و احسانات عشق سخن میگوید و در پایان به درخواست نظر لطف از قاسمی (نامی که ممکن است به حقیقتی Divine اشاره کند) اشاره میکند.