شمارهٔ ۵۲۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
ور ره به تو نیست، چیست درمان؟
گر شوق تو نیست در خرابات
پس چیست خروش و ذوق مستان؟
گر سوز تو نیست در صوامع
این سوز و نیاز چیست؟ ای جان
گر نیست صفات لایزالی
بر صدق کمال چیست برهان؟
جان را به مراد دل رساندن
بر ما دشوار و بر تو آسان
دردم به کرم زیاده فرمای
ای مرهم ریش دردمندان
یک جرعه به جان قاسمی ریز
ای بحر کمال و عین عرفان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی عشق و شوق الهی میپردازد. شاعر میپرسد که اگر راهی به سوی تو نیست، چه باید کرد و اگر شوق تو در دل نیست، چرا اینقدر شور و هیجان احساس میشود؟ همچنین به سوز و نیاز در عبادت اشاره میکند و از معشوق میخواهد که درد و رنجهایش را با کرمش تسکین دهد. در نهایت، شاعر خواستهاش را از معشوق بیان میکند که یک جرعه از عرفان و کمال را به او عطا کند.