نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن

با خیال تو حضوریست که نتوان گفتن

با وجود سر کویت هوس حور و قصور

هر کراهست قصوریست که نتوان گفتن

گرچه از عالم و از خود خبرم نیست، ولی

در دل از دوست شعوریست که نتوان گفتن

پیش ما قصه اغیار مگویید، که یار

در ره عشق غیوریست که نتوان گفتن

عشق عارست درین دور و تسلسل ناموس

آه ازین قصه، که زوریست که نتوان گفتن

شادم از دولت وصل تو ولیکن چه کنم؟

در دل از هجر نفوریست که نتوان گفتن

می رسد تیر ملامت ز چپ و راست ولی

قاسم خسته صبوریست که نتوان گفتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و longing است. شاعر از شور و شوق درونی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و بر دشواری بیان این احساسات تأکید می‌کند. او به تضادهایی بین عشق و دنیا، و همچنین هجران و وصال اشاره می‌کند و بیان می‌کند که علیرغم شادی ناشی از وصال، غم و نفرت از جدایی در دلش وجود دارد. در نهایت، شاعر از نقد و ملامت دیگران می‌گوید و از صبوری خود در مقابل این چالش‌ها سخن می‌گوید. به‌طور کلی، شعر تسلط عواطف پیچیده و درونی انسان را در مواجهه با عشق و هجران به تصویر می‌کشد.