شمارهٔ ۵۴۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
خرد آشفته و جان مست و مجنون
بدور دوست خوش حالیم و فارغ
ز ملک خسرو و گنج فریدون
بهرجا در جهان جان و دلی هست
بران زلف پریشانست مفتون
ز حضرت قابلیت جوی و دانش
که هرچند روز افزون روزی افزون
از آن زاهد نگوید قصه عشق
که ابله را نباشد طبع موزون
شدم در وصف او حیران، چه گویم؟
که هر دم جلوه ای دارد دگرگون
همیشه جان قاسم میل دارد
بدان زلف سیاه و چشم میگون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق است. شاعر از احساسات متضاد خود میگوید: دلش پر از درد و غم است اما در عین حال از دیدار معشوق شاد و سرمست است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و توصیفاتی از زلفهای پریشان و چشمان میگون او ارائه میدهد. شاعر همچنین بر اهمیت دانایی و خرد در عشق تأکید کرده و آن را از زهد و دنیاپرستی مستقل میداند. در نهایت، او نسبت به معشوق حیران است و هر روز جذابیتهای جدیدی از او مشاهده میکند.