نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین

مگر این فاتحه ما بچشد لذت آمین

برو، ای ناصح و بنشین، نتوانم که نمیرم

بر آن طلعت زیبا، بر آن شیوه شیرین

همه ذرات جهان مظهر حقند، فاما

نشود واقف اسرار مگر چشم خدا بین

برو، ای خواجه عاقل، بنشین گوشه عفت

نکنی فهم معانی، نبری ره بمجانین

هله! ای جان سعادت، نکنی خارق عادت

جعل روی سیه را نبردی سوی بساتین

هله! ای صوفی خلوت،همه میل تو بشهوت

تو و تسبیح و مصلا من و آن طره مشکین

تو وکیلی و کفیلی، تو جلیلی و جمیلی

بجز از عجز نباشد صفت قاسم مسکین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که شراب رنگینی بیاورد تا لحظاتی از زندگی را بگذراند و از لذت آن بهره‌مند شود. او به ناصحی که مشغول نصیحت است، می‌گوید که نمی‌تواند از زیبایی و شیرینی عشق خود دست بکشد. شاعر اعتقاد دارد که همه ذرات جهان نماد حق‌اند و تنها چشم خدا می‌تواند اسرار را درک کند. او به عاقلان می‌گوید که بهتر است در عفت و آرامش بنشینند و از امور معنوی فاصله بگیرند، زیرا بسیاری از مواهب و لذت‌ها را نمی‌توان از دلی تنگ فهمید. شاعر به صوفی نیز گوشزد می‌کند که در خلوت خود غرق در شهوت است و میان تسبیح و دعا و عشق خود می‌زند. او در پایان ابراز می‌کند که در نهایت همه انسان‌ها در مقابل حقایق عاجز و مسکین‌اند.