شمارهٔ ۵۵۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منت خدای را، که در اطوار ما و طین
در قید مال و جاه نشد جان نازنین
در هر نفس بصدق و صفا ذکر جان و دل
«ایاک نعبد» ست و «ایاک نستعین »
هرجا که بود حضرت حقست بود ماست
هرجا که مستعان بود آنجاست مستعین
ما را بیک کرشمه رهاندی ز فکر ما
ای عشق چاره ساز، چه گویم؟ صد آفرین
بانگی زدم بکوی قلندر که «ماالفنا»؟
گفتا؟ اگر نه خویشتنی، خویشتن مبین
اکوان بر آستان جلال تو سر نهند
آن دم که برفشانی از حالت آستین
تا در میان رقص فنا جان فشان شویم
آن زلف را برافشان، ای شاه راستین
گویند: نیست غیر خدا، گفت عالمی :
معنی رب جداست ز معنی عالمین
قاسم، بلی ولیک همان فیض فضل اوست
کاظهار عالمین شد و اقرار متقین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توسل به خدا و تقدیم شکوه و ستایش به او پرداخته است. شاعر به نعمتهای الهی اشاره میکند و میگوید که جان نازنین او از قید مال و مقام آزاد است. او با ذکر «ایاک نعبد و ایاک نستعین» به عبادت و وابستگی به خداوند تأکید میکند. همچنین در این شعر به عشق الهی و راهنماییهایی که او در زندگی به انسان ارائه میدهد، اشاره شده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در وجود خداوند، همه چیز متجلی است و اوست که به جهانیان معنا میبخشد. در نهایت، رقص فنا و ابراز عشق به خداوند مورد تأکید قرار میگیرد و به وحدت وجود اشاره میشود.