شمارهٔ ۵۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مرآت اوست جمله ذرات کاینات
«یا عاشقین، قوموا، حیوا علی الصلات »
در کوی عشق او بادب رو، که گفته اند :
در طور عاشقی حسناتست سیئات
ای آرزوی جان، چه کنم من دوای دل؟
بی تو نه خواب دارم و نه صبر و نه ثبات
جان مست روی تست، که آن روی دلفروز
صبحیست از سعادت و روزیست از نجات
زار و نزار تست، دلم هر کجا که هست
جان دوستدار تست، اگر موت اگر حیات
بسم الله، ار بخون دلم مایلی بگو
روزی مبارک آمد و شب لیلة البرات
گفتند: قاسمی ز هوای تو جان نبرد
در خنده رفت یار و چنین گفت «مات مات »
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت خداوند و زیباییهای عشق اشاره میکند. او از دلتنگیهای خود میگوید و اینکه بدون معشوقش هیچ آرامش و ثباتی ندارد. تصویر روی محبوبش را به صبحی خوش و نجاتدهنده تشبیه میکند و اظهار میدارد که هرجا که باشد، دلش در پی اوست. شاعر از معشوقش میخواهد که اگر دوست دارد، از عشقش بگوید و به یادش بیاورد که روز خوشی در راه است. در نهایت، به کمبود عشق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید حتی وقتی محبوب با خنده میرود، این غم او را ناتوان کرده است.