نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل شوریده را تمنا تو

در سرم مایهای سودا تو

صورت کون چون معماییست

کاشف سر این معما تو

در تماشای صورت و معنی

هم تماشاگر و تماشا تو

هرچه دیدیم در جهان کم و بیش

همه «لا» بوده اند، الا تو

هرکجا در زمانه غوغاییست

همه سر فتنهای غوغا تو

هر کرا قبله ای بود بیقین

عشق را قبله و مصلا تو

حکم تو منع فتنه فرماید

پس کنی فتنها بعمدا تو

قاسمی از در تو در تو گریخت

که مفر هم تویی و ملجا تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که همه‌ی زیبایی‌ها و معماهای جهان در وجود او تجلی یافته است. معشوق به عنوان معما و راز، هم تماشاگر و هم تماشاچی زیبایی‌هایش است. همه‌ی فتنه‌ها و شور و غوغاها به نوعی به او مرتبط است و او به عنوان قبله‌گاه عشق و مقصد نهایی، جایگاه ویژه‌ای دارد. در پایان، شاعر به دلتنگی و جستجوی الهام در درون معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که او تنها پناهگاه و مفر است.