نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو

بحرست جام جان ما،ما را ز طرف جو مجو

ناصح قیامت می کند در وعظ و ما حیرت زده

بس فارغیم از قول او، گو: هر چه می خواهی بگو

ای ناصح، آخر تا بکی ما را ملامت می کنی؟

کس را بعالم غیر ما سنگی نیامد بر سبو

دارد دلم دریوزه ای، بر خاک کویش بوسه ای

کز خاک کوی او شود روی مرا صد آبرو

گفتم:«سیورم من سنی » گفتا :نه سانیر سن منی

گفتا: دو چشم روشنی: ای ترک مست تندخو

ای ساقی باقی ما، جامی بمستان کن عطا

چون پیش ارباب صفا عالم نیرزد یک تسو

آنجا که حق تنها بود، مستی ما یغما بود

قاسم، دگر چیزی مجو، چون یافتی او را به او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و خلاصی از قید و بندهای دنیوی می‌پردازد. شاعر از ساقی می‌خواهد تا در میخانه او را از غم‌ها آزاد کند و نوشیدن جامی را که جان‌افزا باشد، طلب می‌کند. او همچنین به ناصحانی اشاره می‌کند که با وعظ‌های خود او را ملامت می‌کنند، در حالی که او فارغ از این ملامت‌هاست و فقط به عشق و مستی می‌اندیشد. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در دنیای حقیقی، جایی برای ملامت نیست و باید به عشق و مستی پرداخت.