نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو

واندر میان عاشقان از عاشقی فرزانه شو

گر بر کف جا می‌نهد، گر گوش می‌دارد به تو

چون آن کند، رو باده خور، چون این کند، دردانه شو

منمای خود را با کسان، هم با کسان هم ناکسان

چون گنج بی‌پایان شوی، اندر دل ویرانه شو

دایم خطاب آید ترا از بارگاه کبریا:

گر عشق می‌باید ترا، در کوی ما دیوانه شو

ای دل بیا، گر عاشقی، گر عاشقی و صادقی

ور باده می‌باید ترا، رو جانب میخانه شو

صد بار گفتم: ای حرون، گه از برون گاه از درون

در پیش شمع روی ما، گر عاشقی پروانه شو

قاسم، چه می‌گویی سُخُن، از سِرِّ عشق «مَن لَدُن»؟

گر آشنای او شدی، از خویشتن بیگانه شو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دل و عاشقان اشاره می‌کند و از دل می‌خواهد که اگر عاشق است، با عاشقان هم‌نشین شود و در میان آن‌ها به حکمت عشق دست یابد. او تاکید می‌کند که اگر دل به کسی وابسته است، باید مانند گنجی در دل ویرانه‌ای پنهان شود و همچنین از عشق دیوانه‌وار در کوی معشوق سخن می‌گوید. او با دعوت به میخانه و باده‌نوشی، به دل سفارش می‌کند که از خود بی‌خود شود و همانند پروانه‌ای به دور شمع عشق بچرخد. در نهایت، شاعر از قاسم می‌پرسد که چه می‌گوید، و به او هشدار می‌دهد که اگر آشنا به معشوق است، باید از خود فاصله بگیرد و به شناخت عشق بپردازد.