شمارهٔ ۵۷۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده
که سرمستی و قلاشی ز زهد و توبه ما به
کمان ابرو بتیرم زد، ز ذوق تیر مژگانش
بسر غلتیدم و گفتم: فدایت باد جانم، زه!
سؤالی کردم از جانان که: چون خواهد وصالت جان!
جواب من بخواری داد و خوش خندید و گفتا: نه
ز بیم درد هجرانش ز مو باریک تر گشتم
چو روز وصل یاد آرم، شوم در حال از آن فربه
سماع مجلس رندان از آن گر مست در وحدت
که نشناسند نیک از بد، نمی دانند که از مه
گهی در شهر و گه در ده، چو سرگردانم، ای ساقی
مئی چون ارغوان در ده، اگر در شهر، اگر در ده
حریفان جمله مخمورند و هنگام صبوح آمد
بیا، ساقی، کرم فرما، قدم بر چشم قاسم نه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که جامی شفاف به او بدهد تا از زهد و توبه و حالتی که به او دست داده، رهایی یابد. او زیبایی معشوق را توصیف میکند و به تیر مژگان او که به دلش میزند، اشاره میکند. شاعر از جانان خود سوال میکند که کی با او وصال خواهد داشت و جوابش را با خنده و بیاعتنایی میگیرد. او از درد دوری جانان رنج میبرد و به یاد وصال، حالتی چاق و فربه به خود میگیرد. همچنین به حال و هوای رندان در مجالس ایرانی اشاره میکند و از ساقی میخواهد که محبت کند و به او کمک کند. شاعر در نهایت به حالتی سرگردان در شهر و روستا اشاره میکند و میخواهد که همه حریفان مست باشند و خوشی را تجربه کنند.