نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه

زان سوتَرَک رویم، کزان سوتَر است راه

شب تا سحر ز گریه ما هیچ کس نخفت

تا روی دل فروز تو دیدیم صبح گاه

مستان جام عشق تو بودند جان و دل

پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه

خواهی که قرب یابی در حضرت وصال

از مابغیر حضرت ما مقصدی مخواه

جانم بسوخت ز آتش حسرت که آن صنم

بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاه

دی می گذشت، جمله جهان پر نفیر شد

از سوز عشق، بس که برآمد فغان و آه

بر جان قاسمی نظری کن، ز راه لطف

زان پیشتر که آینه دل شود سیاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق، دلتنگی و جستجوی معنای زندگی پرداخته است. شاعر از گم کردن راه خود در زندگی سخن می‌گوید و به چالش‌های روحی و عاطفی ناشی از عشق اشاره می‌کند. او از شب‌های پر از گریه می‌گوید که تا صبح ادامه دارد و در نهایت به روشنایی و امیدی که به سوی معشوق دارد، اشاره می‌کند. همچنین، او به حسرت‌هایی که از بی‌اعتنایی معشوق به دل‌های شیدا به وجود آمده است، اعتراف می‌کند. در این شعر، عشق به عنوان نیرویی عمیق و سوزان معرفی می‌شود که باعث فریاد و آه در دل‌ها شده و شاعر از معشوق می‌خواهد به او نگاهی کند تا دل او سیاه نشود.