شمارهٔ ۵۷۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
ماییم در زمانه دلی و هزار آه
ای پادشاه حسن، که دلها گدای توست
دلها نگاه دار، که اینست شاهراه
سودای چشم مست تو در حد ما نبود
دل بر امید آن کرم افتاد در گناه
از پا فتادهام من درویش، دست گیر
ای رهنمای دل، به کجا آورم پناه؟
روی تو مصحفیست ز آیات دلبری
«قَدْ فازَ مَنْ رَآهُ و طوبی لِمَنْ تَلاه »
سرمایه سعادت جاوید عاشقیست
«یا مَعْشَرَ السَّعادَةِ حَیّوا عَلَی الصَّلاة»
بی روی تو، که مردم چشم زمانه است
در چشم قاسمست جهان سر به سر سیاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این قطعه شعری، شاعر از بیتوجهی و غفلت دیگران نسبت به دلنوازی و زیباییهای عشق سخن میگوید. او از احساس تنهایی و اشتیاقش به محبت آدمی خاص (پادشاه حسن) صحبت میکند و درخواست کمک و پناه میکند. او بر اهمیت عشق و دلبستگی تأکید کرده و میگوید که با نبود آن محبوب، زندگی تاریک و ناامیدکننده است. در نهایت، عشق را سرمایهای برای سعادت جاوید میداند و به دعوت به عشق و نماز پناه میبرد.