شمارهٔ ۵۸۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
جان ز شوق تو کله بر آسمان انداخته
یک سخن گفته زر از خویشتن با بلبلان
شور و غوغا در زمین و در زمان انداخته
هر زمان از عشق رویت عقل در شور آمده
جان و دل را در محیط بی کران انداخته
ارغوان را گفته: وصل ما بیابی، غم مخور
زین حکایت صد عرق بر ارغوان انداخته
قعر دریای کمال از ناگهان موجی زده
مستعین را در مقام مستعان انداخته
بی نشانست آن حبیب، اما برای بازیافت
صد حدیث با نشان در بی نشان انداخته
یک کرشمه کرده با خود از برای خویشتن
قاسمی را در بلای جاودان انداخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد، به نحوی که شاعر از کمال و عزت معشوق خود سخن میگوید. او میگوید که عشق به این معشوق، شور و شوق فراوانی در دل و جان او ایجاد کرده و این احساسات در جهان پخش شدهاند. بلبلان از زیباییهای معشوق صحبت میکنند و بر دلها شور میافکنند. شاعر به غم ارغوان اشاره میکند و به او اطمینان میدهد که هیچ نیازی به نگرانی نیست. او همچنین از تأثیر عمیق و ناگهانی عشق بر جان و عقل خود میگوید و به یکی بودن عشق و معشوق اشاره میکند، به طوری که عشق بهطور عمیق در وجود او نفوذ کرده و او را در دنیای بینهایت قرار داده است. در کل، این شعر به تجلی عشق و زیبایی و تأثیر آن بر زندگی و وجود انسان میپردازد.