شمارهٔ ۵۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر زاهدست جانم، اگر رند می پرست
با روی تست روی دلم، هر کجا که هست
جانم فدای ساقی و دردی درد او
کز نیم جرعه توبه و ناموس ما شکست
ذرات کاینات برقصند «لایزال »
قومی ز باده مست و گروهی ز باد مست
انصاف و راه راست نبود این که واعظان
گفتند: می بدست و گرفتند می بدست
از دل رسید هرچه برویم رسید و من
دل را بدوست دادم و از درد دل برست
از یار اگر مراد نداری طلب؛ رواست
شوخی مکن، که مصلحت کار از آن سرست
«ارنی » بگو ز مستی «لن » کاندرین مقام
سر در کشست عاشق و معشوق سرکشست
گر پرتو جمال تو از روی بت ندید
رهبان دیر ما ز چه رو گشت بت پرست؟
بگشاد پرده از رخ اسرار قاسمی
در حال می فروش سر خم باده بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به ابراز احساسات عمیق شاعر درباره عشق، مستی و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر از یک سو به زهد و دینداری اشاره میکند و از سوی دیگر، جذابیتهای عشق و شراب را ستایش میکند. او به تضاد میان مذهب و تمایلات انسانی اشاره میکند و میگوید که بسیاری از وعاظ میگویند شراب بد است، اما خودشان آن را مینوشند. شاعر به عشق واقعی و دردهایی که از آن ناشی میشود، اشاره میکند و بر این باور است که حقیقت و احساسات در مستی عشق نهفته است. در انتها، به زیبایی و جاذبهی محبوب اشاره میکند که سبب میشود انسانها از راه راست منحرف شوند.