نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه

جان را وحید کردی آخر بهر بهانه

شب بود قوت ما، روزست قدرت ما

ما مست جام عشقیم، از باده شبانه

رحمی کن،ای طبیبم، ای دلبر حبیبم

بر روی زعفرانی، بر اشک دانه دانه

گفتم: نشان زلفت با ما که گوید آخر؟

هرجا مدققی بد، کردند ذکر شانه

گر عاشقی و مردی، در راه عشق فردی

کو آه دردمندان؟ کو سوز عاشقانه؟

از سر قاب قوسین آخر چه فهم کردی؟

با مصطفی خدا را سریست در میانه

گر سر عشق جویی، قاسم، ز دل طلب کن

گنجیست بی نهایت، بحریست بی کرانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم عشق صحبت می‌کند و زیبایی‌های عشق و معشوق را وصف می‌کند. او به شکستن دل و تنهایی می‌پردازد و از حالاتی چون مستی و اشتیاق در عشق می‌گوید. شاعر از محبوب خود می‌خواهد که رحمی کند و دلش را تسکین بخشد. او به زلف و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و سوالاتی درباره عشق و درد عاشقانه مطرح می‌کند. در نهایت، تبدیل عشق حقیقی را به یک گنج بی‌نهایت و دریای بی‌کرانه توصیف می‌کند که به‌دست آوردن آن نیازمند تلاش و دل‌سپردگی است.