شمارهٔ ۵۹۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای
لیک هرگز نشناسی بچه کار آمده ای؟
تو از آن منصب بیچون بمقام چه و چون
شاهبازی مگر از بهر شکار آمده ای؟
جوهر جان ترا نقد عیاری کم بود
بدرم خانه جان بهر عیار آمده ای
هله! ای غنچه پیکان صفت خضر لباس
جانب گل شو و گل، کز ره خار آمده ای
همچو مردان بدمی هر دو جهان را در باز
چون درین دیر فنا بهر قمار آمده ای
سر و کار دو جهان در گرو کار تو شد
الله الله! که چه خوش بر سر کار آمده ای!
آخر، ای جان گرامی، بچه نامت خوانم؟
صدر اعیانی و در صفه ما آمده ای
تو بمعنی دو جهانی و جهانی دیگر
در ره صورت اگر زار و نزار آمده ای
آن تمنای جهان عاشق توقیع تو شد
قاسمی، نیک بتمکین و وقار آمده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی هویت و هدف وجودی انسان میپردازد. او اشاره میکند که ما از جایی آمدهایم و در این دنیا سرگردانیم، به طوری که شاید هرگز نتوانیم به درستی خود را بشناسیم. شاعر ضمن تأکید بر مقام و نقش انسان در زندگی، به زیبایی و درک عمیق از وجود و زندگی اشاره میکند. او انسان را به گل تشبیه میکند که باید از خارها عبور کند و حقیقت وجودش را بشناسد. در نهایت، شاعر تمایل و عشق عمیق به حقیقت و وجود را نمایان میکند و از فرد مورد نظر میخواهد تا این حقیقت را درک کند.