شمارهٔ ۶۱۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عشق دل فروز، که شاه مظفری
دل را نگاه دار، که سلطان کشوری
گر گویمت که: مرشد راهی، عجب مدار
ما راه می رویم و درین ره تو رهبری
جانرا بکف نهاده و خوش کف زنان و مست
این راه می رویم بوصف قلندری
در راه عشق رسم تکلف ز راه نیست
محکوم عشق گردی، اگر خود غضنفری
گر یار گویدت که: دل و جان و سر بباز
تسلیم راه باش و مکن فکر سرسری
ما بنده توایم، بهر جایگه که هست
وز شان تست قاعده بنده پروری
باری، ز روی لطف نظر کن بقاسمی
ای آفتاب روی ترا ماه مشتری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و پیروی از آن است. شاعر عشق را به عنوان یک رهبر و مرشد معرفی میکند که انسان را در مسیر زندگی هدایت میکند. او به زیبایی و شادی در این راه اشاره میکند و میگوید باید با دل و جان در این مسیر قدم برداشت. در محبت، تکلف و تصنع جایی ندارد و باید به زبان عشق تسلیم بود. شاعر عشق را به آفتاب و معشوقش را به ماه تشبیه میکند و از او میخواهد که با لطف و محبت به او نظر کند. در کل، این شعر به اهمیت عشق و وفاداری به آن میپردازد.