نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری

یقین که از غم هجران دوست جان نبری

ببانگ الله اکبر نمی شوی بیدار

که پیش زمره عشاق گنگ و کور و کری

بیا، برای افاضت، بیا، برای کرم

که بسته را تو کلیدی و علم را تو دری

تراست لطف و کرم، هم باول و آخر

ز لطف چاره من بر، که شاه چاره بری

نظر بروی تو داریم و روز و شب شادیم

بحال ما نظری کن، که صاحب نظری

سرم بملک دو عالم ز فخر در گذرد

اگر بگوشه چشمی بسوی مانگری

دلم ببردی و دینم، نه مهر ماند و نه کین

به پیش قاسم مسکین حریف جمله بری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و جستجوی وصال معشوق اشاره دارد. شاعر به اهمیت عشق و درد هجران پرداخته و می‌گوید که باید جان خود را برای وصال یار فدای کند. او از معشوق می‌خواهد که به او نگاهی بیفکند و محبتش را شانسی برای او قرار دهد. شاعر تأکید می‌کند که تنها لطف و کرم معشوق است که می‌تواند او را نجات دهد و به زندگی‌اش معنا ببخشد. در نهایت، او به حسرت و آرزوی رسیدن به یار و زیبایی نگاه او اشاره می‌کند، که می‌تواند همه غم‌ها و مشکلاتش را به راحتی حل کند.