نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

این همه موج بی کران ز چه خاست؟

عشق با دست و جان ما دریاست

شیوه عشق رستخیز بود

هر کجا شد قیامتی برخاست

راه عاشق صراط باریکست

گاه سرشیب و گاه سر بالاست

این سرو آنسرست راه بدوست

عشق سریست لیک از آن سرهاست

چند گویی که: ترک عشق بکن؟

عقل مستست و جان همه سوداست

جان موسی بطور نزدیکست

دل احمد میان عشق و هواست

دوست در محملست، چون خورشید

جان ما مست آن جلاجلهاست

شب و روزم خوشست و خوشحالم

که مرا دوست مونس شبهاست

قاسمی، بی نوا شو و بنگر

که همه جا ازو نشانیهاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و تأثیر عمیق آن بر روح و جان انسان است. شاعر به بی‌نهایت بودن عشق و قدرت آن در ایجاد تغییرات روحی اشاره می‌کند. عشق همواره در حال بالا و پایین رفتن است و مسیر عاشقانه، دشوار و پر از چالش‌های مختلف است. در عین حال، عشق به عنوان راهی برای رسیدن به حالات والای روحی و نزدیکی به دوست (محمود) توصیف می‌شود. شاعر از خوشحالی خود به خاطر وجود دوست در زندگی‌اش سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که نشانه‌های عشق در همه جا وجود دارد.