نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

میسرت نشود عاشقی و مستوری

بوصل راه نیابی، بوصف مغروری

اگرچه قبله شهری، ازین حدیث ملاف

که این سخن ز تو دورست و تو ازین دوری

بعشق راه نیابی، بگنج و مال و منال

اگر بگنج فریدون و جاه فغفوری

چو آفتاب رخ یار در جهان پیداست

ولیک سد عظیمست علت کوری

رسید نعمت و عشرت، رسید دولت و جاه

که: میخورید عزیزان ولی بدستوری

مرا بقرب جناب تو آشنایی ده

بجان دوست، که آشفته ام ز مهجوری

بیار ساقی جانها، که قاسمی تشنه است

شراب ناب «انا الحق » ز جام منصوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای آن صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که عاشق شدن و در عین حال پنهان ماندن از عشق ممکن نیست و اگر کسی بخواهد به معشوق برسد، باید بیشتر تلاش کند. او به زیبایی و عظمت عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر همه چیز در دنیا هم داشته باشد، بدون عشق حقیقتی نیست. همچنین، شاعر از احساس تنهایی و دوری از معشوق سخن می‌گوید و در نهایت از ساقی می‌خواهد تا نوشیدنی خاصی را به او بدهد تا از تشنگی عشقش رهایی یابد.