نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟

به صد دفتر نشاید داد شرح درد مهجوری

تو خدمت می‌کنی حق را، برای «جنت الماوی »

برو، جان عزیز من، نه‌ای عاشق، که مزدوری

ز حق عمدا جدا گشتی، به باطل آشنا گشتی

نمی‌بینم ترا عیبی به جز سودای مغروری

کسی را در جهان نبود، وگر باشد نهان نبود

چنین سرمست و هشیاری، چنین مستی و مستوری

ز دست توبه و تقوی دل مسکین به جان آمد

بیار، ای ساقی باقی، بیار آن جام منصوری

خطابش را نمی‌دانی، جمالش را نمی‌بینی

بدین خوبی و زیبایی، عجب دوری، عجب کوری!

اگر چون قاسمی گردی فنا مقبول جانانی

وگرنه همچو محرومان ز سِرِّ این سخن دوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شب عید و احساسات عشق و دوری اشاره می‌کند. او از درد جدایی می‌گوید و می‌نویسد که تو خدمت را برای بهشت انجام می‌دهی، اما باید بدانی که عشق واقعی مزدوری نیست. شاعر به حسرت‌هایی که در این دوری دارد اشاره کرده و می‌گوید که سعادت در پاکی دل و بُعد از دنیا و مادیات است. او به ناکامی در رسیدن به جمال معشوق اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به او نزدیک‌تر شود، زیرا بدون ارتباط واقعی، انسان در درد و ناامیدی خواهد ماند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که تنها در عشق صادقانه است که می‌توان به حقیقت و رضایت رسید.