نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

تو جام جمی، اما در جام نمیدانی

این رمز نمی بینی، این قصه نمیخوانی

هرگز نبود دل را ذوق سر و سامانی

زان ذوق که من دیدم در بی سر و سامانی

هرچند که یک ذره خالی ز خدا نبود

لیکن چه زند موری با فر سلیمانی؟

بی روی نگار من، وان باغ و بهار من

ای نور، تو تاریکی، ای روضه، تو زندانی

زان پیش که مرگ آید جامی دو بدست آور

چون فوت شود فرصت، چه سود پشیمانی؟

ای عشق، تو درمانی هم راهبر جانی

ای چهره، تو تابانی، ای زلف پریشانی

با این همه خوبیها جان از تو توان بردن

نتوان ز تو جان بردن، الا بگران جانی

در عشق و هوای او با جور و جفا خو کن

هرگز نتوان رفتن این راه بآسانی

قاسم، ره عرفان رو تا هر طرفی بینی

صد کوس اناالحقی صد نعره «سبحانی »

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و جستجو برای درک معنای عمیق زندگی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که در جستجوی حقیقت و رازها، فردی ممکن است غافل باشد و نتواند به عمق معانی برسد. او به زیبایی و دل‌انگیزی عشق اشاره کرده و می‌گوید که این احساس می‌تواند درد و رنج‌هایی به همراه داشته باشد، اما ارزش آن را دارد. علاوه بر این، تاکید می‌کند که در عشق باید با مشکلات و سختی‌ها روبرو شد و این مسیر هرگز آسان نیست. در نهایت، شاعر به سفر معنوی و شناخت الهی اشاره می‌کند و از صداها و نعره‌های عرفانی سخن می‌گوید که نشان‌دهنده درک عمیق‌تر از وجود و حقیقت است.